یاعلی ع
هر دل که شکست ره به جایی دارد
هر اهل دلی قبله نمایی دارد
با آنکه بُود قبلة ما کعبه ولی
ایوان نجف عَجب صفایی دارد
هر دل که شکست ره به جایی دارد
هر اهل دلی قبله نمایی دارد
با آنکه بُود قبلة ما کعبه ولی
ایوان نجف عَجب صفایی دارد
"به نامه عمل خود نگاه کردم و گفتم
که از کجا بنگارم؟ که از کجا بنویسم؟
به کارنامه خود، رنگی از ثواب ندیدم
مگر که چند خط از جرم و از خطا بنویسم
دلم گرفته و ابری ست، ای خدا کمکم کن
که شرح غربت خود را به آشنا بنویسم
اگرچه خانه خراب گناه غفلت خویشم
اثر به جوهر اشکم ببخش، تا بنویسم
کنار جاده حیرت، دوباره زمزمه کردم
که نامه را، ننویسم به یار، یا بنویسم؟
ولی به خاطرم آمد که عرض حاجت خود را
به آستان ولی نعمتم، رضا بنویسم"
رمضان میرود و میبرد از کف دل ما
آنکه یکماه صفا یافت از او محفل ما
رمضان عقده گشا بود گنهکاران را
وای اگر او رود و حل نشود مشکل ما
حال که ای ماه خدا ، میروی آهسته برو
که ندانی چه کند رفتن تو با دل ما
امان از جهل مردان عراقی
امان از جاهلان اتفاقی
فغان از دیده های مانده بر راه
فغان از کیسه های مانده باقی
چه دل هایی که بی تاب امیرند
چه یارانی که در فکر اسیرند
چه ایتامی که در شب های کوفه
بدون نان ، ولی ناخورده سیرند
یتیمان دیده بر راهند اما
علی از بستر خون برنخیزد
رمزها در رمضان است، خدا می داند
برتر از فهم و گمان است، خدا می داند
لیلة القدر ، کدامین شب این ماه خداست؟
چه شبی برتر از آن است، خدا می داند
هر شبی توبه کنیم از گنه و پاک شویم
لیلة القدر، همان است، خدا می داند
انقدرگرم است بازار مکافات عمل
گربدقت بنگری هر روز،روز محشراست
آقا مبارک است رَدای امامتت
ای غایب از نظر به فدای امامتت
می خواستند حق تو را هم قضا کنند
کَذاّب ها کجا و عبای امامتت؟
ما زنده ایم از برکات ولایتت
ما عهد بسته ایم به پای امامتت
اولین زائر در اربعین جابر است رسید به کربلا و غسل کرد در آب فرات نزدیک شد به دشت نینوا.سلام کرد خودش جواب داد یابن رسول الله حق داری جواب جابر رو ندای چونکه بین سر شریفت وبدن فاصله انداختن السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
غدیر مبارک
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید ؟
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

خبرداری از خسروان عجم
که کردند بر زیردستان ستم؟
نه آن شوکت و پادشایی بماند
نه آن ظلم بر روستایی بماند
خطابین که بر دست ظالم برفت
جهان ماند و او با مظالم برفت
خنک روز محشر تن دادگر
که در سایه عرش دارد مقر
خوشا آنان که در گهواره مُرد
" که بویی از غمِ دنیا نبردن"
نه دستی بر گناه آلوده کردن
نه قلبی را به آدمها سپردن
خوشا آنان که دنیا را ندیدن
همان اول به آرامش رسیدن
نه دل بستن به این دنیای فانی
نه درد و رنج این دنیاکشیدن
نه دیدن کینه ای را در نگاهی
نه افتادن به دامِ یک گناهی
نه خوردن مال مردم را به ناحق
نه کوهی را زدن بر جای کاهی
خوشا آنان که پاک و ساده رفتن
بدون ادعا ، افتاده رفتن
نه دل بستن،نه قلبی را شکستن
بدون درد و بی دلداده رفتن
شبها بلند بی عبادت چه کنم؟
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟
گویند کریم هست وگنه می بخشد
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟...
اگر خواهی بماند تا ابد نامت به نیکویی
زپستی هاوزشتی ها دلا خود را مبرا کن
تا به دنیا پای بندی مرد عقبی نیستی
تا اسیرنفس دونی اهل تقوا نیستی
تا اساس عیش و آسایش فراهم باشدت
باخبر از مردم افتاده از پا، نیستی
اینقدر مغرور برزیبایی صورت مباش
تا به صورت می گرایی فکر معنا نیستی
نقدنیروی جوانی رایگان از کف مده
یاد کن ایام پیری را که برنا،نیستی
باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید
حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید
وعدهگاه وصل جانان، قبله گاه اهل دل
کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید
یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی
دلت بگرفت در خانه برون آتا جهان بینی
چو رفتی سوی بستانها یکی بگذر به گورستان
که گورستان همی گوید بیا تا دوستان بینی
بسی بادام چشمانند به دام مرغ حیرانند
بسا پسته دهانان را تو بربسته دهان بینی
امیری را که بر قصرش هزاران پاسبان بودند
تو اکنون بر سر گورش کلاغی پاسبان بینی
سر تابوت شاهان را اگر در گور بگشایند
فتاده در یکی کنجی دو پاره استخوان بینی
احد گویان صمد جویان همه زیر زمین رفتند
تو مهرویان مهوش را در این خاک گران بینی
چه دل بندی در این دنیا ایا خاقانی خاکی
که تا بر هم نهی دیده نه این بینی نه آن بینی
انگار که از کوفه صدا میآید
فریاد بلند یا خدا میآید
انگار نمیآید از امشب سحری
انگار شروع شد غم بیپدری
ز نو هر لحظه ایمان تازه گردان
مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین
پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین
هر طرف پرپر گلی از شاخه ای افتاده بود
و اندر آن گلشن، خزانِ لاله ها بود و حسین
داشت در آغوش گرمش آخرین سرباز را
زآن همه یاران، علی اصغر به جا بود و حسین
ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی
دستگیر دل هر خسته دل و گمراهی
ز عنایات رئوفانه ی تو فهمیدم
که نه من بلکه همیشه تو مرا می خواهی
در بهشت تو نهم پای چو با کوهی درد
تو طبیبانه دوا می کنی اش با آهی
من گدا زاده و تو نسل به نسلت سلطان
خوش برازنده ی تو صحن و سرای شاهی
حاجت از دل نگذشته تو روا می سازی
ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر کـه فکرت نکند نقش بـود بـر دیوار
===
این همه نقش و نگار و پدیده های عجیبی که در جهان خلقت وجود دارد ،
هر کس به این نقش ها و پدیده ها نیندیشد مانند عکس روی دیوار بی روح و بی احساس خواهد بود .
غیر حیدر چه کسی شافع محشر بشود
جز علی کیست که بر فاطمه همسر بشود
عشق مولا نشود قسمت هر بی سر و پا
تا ملک سجده کنان سائل این در بشود
تا سحر شیعه فقط ذکر علی میگیرد
تا که مشمول دعای شب مادر بشود
در زمین گشتم و در اوج فلک هم حتی
هیچکس نیست که هم پایه ی حیدر بشود

امشب شبِ میلادِ علمدارِ حسین است
میلادِ گلِ فاطمه سردارِ حسین است
لبخند به لب های مـلـک گُل کند هر دم
زیرا همه دم خنده به رخسارِ حسین است

هرکس که به سودای علی سر دارد
آخر به چه کس نیاز دیگر دارد
جای عجبی نیست به استقبالش
دیوار دل کعبه ترک بر دارد
در خلوت خود سه روز مهمانش کرد
از شدت عشقی که به حیدر دارد
بر روی لبش معجزه ی قرآن و
گلبوسه زلبهای پیمبر دارد

خدایا جهان پادشاهی تو راست ز ما خدمت آید خدائی تو راست
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند!
آن کس که بداند و نداند که بداند بيدار کنیدش که بسی خفته نماند!
آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خويش به منزل برساند!
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند!
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش